حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2306

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

مردمان ، كدام عفريت تو را بميان ما آورد و با چه سحر و جادو تو كراسّوس را با قشونش به اين جلگه‌هاى ريگ روان و كويرها و راههاى بىآب و علف افكندى ، و حال آنكه اين جلگه‌ها با راهزنان صحراگرد بيشتر مناسبت دارد ، تا با سردار رومى . بعد پلوتارك گويد : بيگانهء دغا و حيله‌ور با فروتنى كاسّيوس را مطمئن ساخت ، كه به زودى اين حركت سخت و دشوار بپايان خواهد رسيد . بعد خود را داخل صف سربازان كرده و با آنها راه پيموده با آهنگى سخريّه‌آميز گفت : آيا تصوّر ميكنيد ، كه در جلگه‌هاى زيباى كامپانى ( در ايطاليا ) حركت ميكنيد و ميخواهيد در اينجا همان چشمه‌ها و جويبارها و سايه‌ها و حتّى همان حمّامها و ميهمانخانه‌ها را ، كه آن صفحه را پوشيده ، بيابيد و فراموش كرده‌ايد ، كه شما در حدود عربستان و آسور هستيد ؟ ( كراسّوس ، بند 27 ) . پس از اينكه بيگانه سعى كرد سربازان را نرم كند و قبل از اينكه خيانتش آشكار شود ، از اردو بيرون رفت و كراسّوس را مطمئن ساخت ، كه اكنون ميرود به او خدمت كرده در ميان دشمنانش اختلال اندازد . كراسّوس ، وقتى كه ميخواست بميان مردم آيد ، بجاى اينكه موافق عادت سرداران روم لباس ارغوانى پوشد ، جامه سياه در بر كرد و بعد ، كه ملتفت آن شد ، لباس را تغيير داد . صاحب‌منصبان ، وقتى كه ميخواستند درفشها را بردارند و فرمان حركت دهند ، بقدرى برداشتن آن برايشان دشوار بود ، كه گفتى درفش‌ها در زمين ريشه دوانيده است . كراسّوس اين پيش‌آمد را به شوخى تلقّى كرد و براى تسريع حركت فرمان داد ، پياده‌ها دنبال سواران بروند . خبر در رسيدن پارتيها پس از آن چيزى نگذشت ، كه چند چابك سوار مفتّش برگشته گفتند ، كه چند نفر رفقاى آنها را پارتيها كشتند ، اين‌ها با زحمت فرار كردند و قشون پارت ، كه جسور است و عدّه‌اش زياد ، در حركت است و حمله مىكند . اين خبر در تمامى سپاه باعث آشفتگى گرديد و بقدرى كراسّوس از اين‌حال در حيرت شد ، كه خود را باخته و در